دل گرفته ! ! !
دلم گرفته ! نمی دانم درد دلم را با که بگویم ! تنها در این لحظات است که احساس می کنی به کسی نیاز داری که تو را بفهمد . که بی هیچ چشمداشتی دوستت داشته باشد . کسی که مهربان تر از مادر باشد . دلواپس تر از پدر . عاشق تر از خودت به خودت . ناگهان در این بحبوحه تنهایی احساس می کنی تنها نیستی . کسی را داری کسی که شبیه هیچ کس نیست . کسی که با تو صادق است . کسی که ناگفته های تو را می داند . نجواهایت را می شنود . اشک هایت را می بیند . و درد درونیت را می فهمد . براستی او کیست ؟ ! او چیست ؟ از کدامین تبار است ؟ از کدامین دیار است ؟ از جنس چیست ؟ عطر کدامین بهار است ؟ چرا حس می کنیم از جنس ماست ؟ چرا احساس می کنیم ما از جنس اوئیم ؟ براستی آیا ما پاره تن او نیستیم ؟ ! فرقی نمی کند او را چه بنامیم . مهم اینست که اوهست . یهودی ها او را « یهوه » نام نهاده اند . یعنی من هستم . مسیحیان او را « روح القدس » لقب داده اند و ... .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 20:15 توسط ابوالقاسم مودودی
|